عبد الحسين نوايى
مقدمه 11
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي )
امضاء سلطان مراد چهارم پادشاه عثمانى و شاه صفى پادشاه ايران رسيد تا پايان سلطنت شاه سلطان حسين دوام يافت و تنها وقتى ملغى الأثر گرديد كه بر اثر حملهء افغانها و ضعف صفويه در برابر مهاجمين و نفوذ روسها در داخله ايران و تصرف دربند و باكو دولت عثمانى به وساطت سفير فرانسه در استانبول حاضر به لغو قرارداد زهاب و تقسيم ايران بين دولت روس و عثمانى گرديد . با اين حال ، در دوران افشاريه و پس از آن همه جنگ و جدال و فتوحات و شكستهاى نادرى ، وقتى دو دولت به مصالحه دست زدند باز همان عهدنامه يا قرارداد زهاب ( 49 ، ا ه ) مبناى مذاكره قرار گرفت . عهدنامهء مزبور هر چند موجب آسايش بندگان خدا از ايرانيان و تركان شد و مرز نشينان ايرانى و ترك مدتى در حدود 86 سال از آرامش و آسايش برخوردار شدند ، اثرات بدى در جامعه ايرانيان قزلباش گذاشت . به اين معنى كه دولت صفويه بر اثر فراغت خاطر از جنگ با دشمنان ديرين ، كوشش و جوشش خود را از دست داد و به جمع ثروت و كسب لذت افتاد و سران قزلباش نيز به جاى جنگيدن با دشمنان كشور و تصرف اراضى مخالفان به جان رعايا افتادند و به قيمت دسترنج آنان به ايجاد كاخها و خريدن سراها و باغها و انباشتن سرمايه فراوان پرداختند . شجاعت و جلادت جاى خود را به نيرنگبازى و توطئه سازى داد و قزلباشان به جاى آن كه سينه دشمنان را سفره كنند به سفرههاى رنگين و ميهمانيهاى سنگين يورش بردند . دستى را كه پيش از اين بر قبضه شمشير داشتند بر گردن صراحى و ساغر افكندند . نيزههاى بلند را به دور انداختند و به نازنينان بالا بلند پرداختند . آن كه روزى جريد بازى مىكرد شاهد بازى برگزيد و آن كه ازين پيش دست از قبضهء خنجر بر نمىداشت ، آنك سيب ز نخدان يار از دست نمىگذاشت . شمشير كج قزلباشان كه روزگارى در سرزمين پهناور ايران از قندهار تا بغداد و از داغستان تا بحرين مايهء اميد دوستان و موجب وحشت دشمنان بود به تدريج زنگ گرفت و چندان در نيام ماند كه مشتى افغان بر اصفهان استيلا يافتند . بارى درين ميان ، تنها در دوران شاه عباس ثانى دولت صفويه حركت مذبوحى كرد و آن تصرف قندهار بود در سال 1059 . اين فتح هر چند روشنايى گرمى فراوان اميد به دلهاى سرد و تاريك ايرانيان بخشيد ، ولى به